نیمه اول ماه هفدهم







عزیز مامان، دو هفته پیش هم مثل هفته های قبل، هر روزش با وجود تو شیرین ترو قشنگ تر از روز قبل بود
- پارک رفتنامون کمتر شده، هم به خاطر گرمی هوا و هم کار زیاد بابایی
موش اب کشیده


در وسط میدان

- اینجا اول دست بابا رو گرفته بودی و بعد ول کردی و خودت مستقلاب بازی می کردی



- یه روز ظهر که بیرون بودیم، از کنار یک میدون رد شدیم که فواره های قشنگی داشت، بابایی بردت نزدیک فواره ها ولی چون جای مناسبی نبود ، زود برگشت و تو هم زدی زیر گریه که الا و بلا، ابه......خلاصه هی گشتیم تا یه میدون قشنگ و خلوت که توش هم فواره بود و هم نیمکت برای نشستن داشت پیدا کردیم و تو هم خیلی خوشت اومد و قراره باز هم بریم...........
- یه روز که از حموم اومدی و خوابیدی، این طوری شدی، فدای اون موهای ژولی پولیت بشم



- رفتیم خونه خاله نسرین و تو نذاشتی یه دونه عکس درست و حسابی ازت بگیرم


- برای دومین بار رفتیم شهر بازی، که تو سوار وسایل بازی که می شدی به جای این که بهت خوش بگذره و بخندی، فقط استرس داشتی که الان دورش تموم می شه و پیاده می شی، با این که بازیی که دوست داشتی رو 8 دور سوار شدی باز هم همش نگران بودی و اخر هم با گریه پیاده شدی:(((( که این اخلاقت کار ما رو برای شهر بازی بردنت سخت می کنه...... حتی فیلمشو هم که نگاه می کردی همش با ناراحتی داد و بیداد می کردی و یه چیزایی می گفتی، الهی فدات شم که زبونتو فعلا نمی فهمم:((((( ولی مطمئنا داشتی شکایت می کردی که نذاشتیم بازی کنی، شاید زودتر از اون زمانی که می خواستم برات ماشین شارژی بخرم ، ببینم راضی می شی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟



- یکی دیگه از کادوهای تولدت، ارگ اسباب بازی بود که اوایل از صداش می ترسیدی، واسه همین جمعش کرده بودم تا چند روز پیش دوباره برات اوردم و خیلی خوشت اومد

پسر هنرمند من، برعکس هم می نوازه

مثل همیشه پات هم باید قاطی ماجرا بشه

- خیلی از بعد از ظهرا می ریم باغ و تو خیلی دوست داری، کلا از جمع خوشت می یاد:)))))))
.توی باغ، شیر ابو پیدا کردی و واسه خودت، اب بازی می کنی
.روز اول می ترسیدی توی علفا راه بری ولی الان راحت می ری توشون
.با خاله افسون نوبتی می خونین
.فقط هوا که رو به تاریکی می ره، تو یه دفعه می ترسی و هول می شیکه بری توی خونه
- عاشق گربه هستی:)))))) هر چند دو سه باربیشتر ندیدی، اون هم توی پارکینگ.....این همه گربه توی خیابونا و پارک و باغ ریخته اونوقت از شانس ما نمی تونیم یکیشو به تو نشون بدیم:((((( همون چند باری که دیدی معو معو کردنو یاد گرفتی، یه بار توی یک تبلیغ تلویزیونی یه سگ کوچولو یک گوشه قایق بود و تو فکر کردی گربه است و کلی ذوق زده معو معو می کردی.......
- یه بار هم یک کبوتر پشت ماشین، روی زمین نشسته بود و تو باز کلی خوشت اومد:))))) بعد از این که سوار ماشین شدیم و کلی هم راه رفتیم.....پیاده که شدیم تو هی عقب ماشینو نگاه می کردی و فکر می کردی کبوتره باز هم توی خیابون نشسته:))))))))
- از الودگی و مریضی می ترسم و گرنه می بردمت باغ وحش تا یه دل سیر حیوونا رو نگاه کنی
- یه فحش هم بلد شدی ( خ = خر ):)))) که البته داره از سرت میفته
- تازگی نه بابا می گی نه ماما همه رو می گی دااااااااااا
- هر وقت لباس تنت می کنم که بریم بیرون، زود می ری جلوی اینه و هی به خودت نگاه می کنی و می خندی:))))))))))))
- با بردیا رابطت خوبه، و اما باربد شیطونک اصلا تو رو دوست نداره و هر چی دستت ببینه ازت می گیره، چشم منو دور ببینه که نمی بینه خیلی دلش می خواد اذیتت کنه.....
- و همچنان با غذا خوردنت مشکل داریم و فقط غذای کاملا له شده رو می خوری و اگه حتی یه دونه برنج روی زبونت باشه عق می زنی
- برات چند تا سی دی اهنگ دیگه خریدیم، یکی از یکی بیمزه تر، صد رحمت به اون سی دی اولی خاله ستاره، که حتی تو هم همه اهنگاشو دوست نداری و فقط دو سه تاشو گوش می کنی :(((((و با این که تقریبا نقاشیا و ریتم اهنگاشون یکیه، خیلی سریع اهنگای مورد علاقه خودتو می شناسی.......


- و در اخر پسر مامان اولین جمله زندگیشو گفت : اییییی یو ( I love you)
(یاد اون ترانه قدیمی افتادم : اولین چیزی که یاد گرفتم این یه جمله بود ای لاو یو.........)
- که البته ما بهت یاد ندادیم، وقتی با ایپدت( برنامه خرس تدی) بازی می کردی،از اون که شنیدی ای لاو یو، خیلی خوشت اومد و هی تکرار کردی:))))))))))))))))))))))))))
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی



نیمه اول ماه هفدهم 








